زندگی سگی این چند وقت اخیر باز منو انداخت به فکر نوشتن. دیگه تصمیم گرفتم آ درسمو به دیگران بدم چون خیلی ضد حاله که هیچ بازدیدکننده یا نظری این نداشته باشم.دلیل این وقفه طولانیم هم شاید همین بود به اضافه ی اینکه واسه تایپ فارسی باید شدیدا جون بکنم و تایپ با کامپیوتر منم واسه خودش  داستانها داره

از اونجایی که 8 صبح کلاس دارم و باید برم لالا زیاد شو به دوره درازی نمیکنم فقط اومدم این خبر مسرت بخشو بگم و برم( نیست که خیلیم بازدید کننده دارم:دی )

پی . اس: این چند وقته تمام روزمو به عشق این میگذرونم که موقع برگشتن تو مترو آهنگ » برگرد به من «سعید مدرسو گوش بدم :

وقتی حالت بده دوحت بی پناهه

میبینی هرکاری کردی اشتباهه

وقتی به جز شب رنگی تو نگات نیست

وقتی کسی اندازه ی تنهاییات نیست

وقتی کم کم به کسی وابسته میشی

چون از شب بی نوازش خسته میشی

برگرد به من مثل پرنده ای که درختشو پیدا کنه

برگرد به من مثل کسی که شبونه هوس دریا کنه

نکته اش اینجاست نه کسی هست که بخوام برگرده نه کسی که بخواد من برگردم.خلاصه گفتم سوبرداشت نکنین:دی