یه تئوری هست که میگه تمام احساسات ما تحت تاثیر ترشح هورمون ها به وجود میاد مثلا عشق یه هورمونی داره که نهایتا دو سال دووم میاره.من از این تئوری ها متنفرم. از اینکه فکر کنم احساساتم اصیل نیست و همش بخاطر کم و زیاد شدن فعالیت غده های مختلفه. اینجوری همه ی زندگی مکانیکی میشه.ولی خدا انگار هر ماه باید این حقیقتو بکوبه تو صورتم تا بالاخره قبولش کنم.هرماه یه روزای مشخصی که نزدیک تخمک گذاری میشه یه دفعه عاشق و شیدا میشم و بعدش یهو میخوام سر به تن همون یارویی که دیروزش دیوونش بودم نباشه.هر ماه باید سر یه تاریخ مشخص دپرس باشم و یه روزای مشخصی شاد.انگار همه این احساسا فقط و فقط با هدف تولید مثله.این جور وقتا از بدنم بدم میاد که اینطوری بهم خیانت میکنه.انگار پر میشم از یه عالمه حس کاذب که از بس واقعین باورشون میکنم و باهاشون همراه میشم.انقدرم بداخلاق میشم که همه ازم فرار میکنن با اینکه اینهمه بهشون نیاز دارم.حالا هی بگین خدا عادله!