2 تا کشف تازه دارم:
1 گروس عبدالملکیان
2پیمان هوشمند زاده
گروس عبدالملکیان که اسم وبلاگش هست «رنگ رفته های دنیا» و من بدجوری عاشق شعراش شدم.یه حس عجیب آشنایی بهم میده شاید آهنگ شعراشم توی این حس آشنایی تاثیر داره احساسشو به بهترین شکل ممکن توصیف میکنه به خصوص عاشق شعر «پارانویا» شدم
از پیمان هوشمند زاده کتاب «ها کردن» رو خونده بودم ولی زیاد خوشم نیومد یعنی راستش اصلا خوشم نیومد انقدر که الان به زور یه قسمتاییشو یادم میاد.ولی مقاله ها و هایکوهش عالیه مثلا اینو ببین:
تقصیر من نیست……… شیب تخت به سمت توست
یا مثلا این یکی:
آدمی مثل جمعه می ماند
معلوم نمی کند فرد است یا زوج
خلاصه که عاشقشم یه حس خشن فحشی باحالی داره بعضی وقتا مثل من هم عاشق فحشه هم مستی.تو لینکام میذارمش مدیونین اگه سر نزنین :دی تازه یه مقاله داره درباره چادر با عنوان «سکسی ترین سانسور » که چون توش حرفای بد داره لینکش نمیکنم خودتون سرچ کنین ( دروغ گفتم بلد نیستم لینک کنم)
1 پاسخ به “19”
بابا لنگ دراز
9 سپتامبر 2010 در 06:46
عسلم، تو یه تکه نور هستی، نه مثل من یک لکه کهنه روغن که امیدی به جلایش نیست. . تو پاک و زلال و صادقی. در تمام این سال ها که تو را می شناسم، کمتر کسی را به هوش و توان و احساس تو دیدم. خیلی ها در هر یک از این سه مورد از تو برتر بوده اند ولی هر سه خصلت را با هم نداشته اند. من در تو همه آنچه را که نداشته ام می بینم. شاید همه آنچه را که باید می داشتم. و باورکن که روزی که بفهمم دستت به قله های رفیع موفقیت و سعادت رسیده است، بسیار شاد می شوم. بسیار. و تو این را می دانی، می دانی که بی تاب لحظه های شاد بودن تو ام. پس بکوش، برای خودت و برای دل من تلاش کن، زندگی منتظر توست، آغوش بگشا.